Add Your Blog | | Signup
سیاه مشق · 3M ago

Temporary Post Used For Theme Detection (26b6becf-777a-4b22-89ca-64c30ddd13c0 - 3bfe001a-32de-4114-a6b4-4005b770f6d7)

This is a temporary post that was not deleted. Please delete this manually. (6f5e20b1-a771-47f1-bb14-4e6b1d417567 - 3bfe001a-32de-4114-a6b4-4005b770f6d7)
0 Vote Up · Share
سیاه مشق · 3M ago

بُرشی از نمایش نامه ی «برهنه سیامک»؛ برای خوانش

تخت جمشد؛ مبارزه ی شاه نُمادین و نیروهای اهریمنی***... و من، اینک؛ به برهنه‏ی تن، در برابرِ تو ایستاده‏ام؛ بر پا. با گیسوانِ سیاهِ شلالِ تاب‏دار و بازوانی به ستهمی‏ی اسبان. سینه‏ای فراخ و دو بالا بر. چرمینه‏ای از پوستِ پلنگ؛ پای‏افزار و پاره‏ای پوستِ شیر، دست‏بند و پاتاوه. چشمان‏ام –این دو نگارخانه‏...
0 Vote Up · Share
سیاه مشق · 7M ago

Temporary Post Used For Theme Detection (53ea7872-47f0-462d-abf3-c7f8b2a1c539 - 3bfe001a-32de-4114-a6b4-4005b770f6d7)

This is a temporary post that was not deleted. Please delete this manually. (d971273a-66cb-4574-b5e8-bd9eb3d0e85d - 3bfe001a-32de-4114-a6b4-4005b770f6d7)
0 Vote Up · Share
سیاه مشق · 1Y ago

Temporary Post Used For Theme Detection (656bfb41-f1e9-49c7-a9d1-7827a8d1cd4c - 3bfe001a-32de-4114-a6b4-4005b770f6d7)

0 Vote Up · Share
سیاه مشق · 1Y ago

فضای تهوع‏انگیز

شده آن قدر از خودت بی‏زار باشی که سرنگونی‏ی سرنوشت را، گردن بگیری؟ شده آن سان از طبیعت منزجر باشی که گناهِ یخ‏آگینِ زمستان را، بپذیری؟ شده آن قدر سرگشته و حیران باشی که ندانی کدام راه، کدام راه، کدام راه به منزل می‏رسد؟ شده در برهوتِ سایه‏ی خودت، از گناهی که نکرده‏ای، پشیمان شوی؟   راستی...
0 Vote Up · Share
سیاه مشق · 1Y ago

همیشه یک جای کار، می‏لنگد

تمام شد.‏ تمام شد و آن جمله‏ای که همیشه‏اش می‏ترسیدم، روی کاغذ ریخت: «... دیگر چه فرق می‏کند؟»‏ دیگر چه فرق می‏کند که دست‏های تو سرشارند؛ یا چشم‏های سیاهِ شب، ستاره‏بارانِ اشک‏اند؟ دیگر چه فرق می‏کند که تفاهم –این واژه‏ی قدیمی و کم‏یاب- در هیچ کجای فاصله‏ها، تاثیری نخواهد داشت؟ دیگر برای بازگش...
0 Vote Up · Share
سیاه مشق · 1Y ago

دگردیسی

برای تو می‏نویسم!... برای تو که می‏خواستی تازه باشی، ولی تن‏پوشِ کهنه‏گی‏ات را دوست داری. برای تویی که در این کهنه‏بازارِ تنهایی فروش، تنها نصیب‏ات، ردای عریانی ست... تویی که مثلِ من کهنه شدی، اما هنوز در انتظارِ تازه‏های قدیمی، سرگردانی...‏   دارم پوست می‏اندازم. درست مثلِ کرمِ ابریشمی که در...
0 Vote Up · Share
سیاه مشق · 1Y ago

نه برای رسیدن، که فقط برای پریدن

یادت هست؟ اوایل بهار بود. باران بود. تاب بود. تب بود. عبور گاه‌گاه تردید بود. شک بود. شب بود... و ما منتظر بودیم.‏ و ما منتظر بودیم. می‌دانستیم کسی می‌آید؛ ولی نمی‌دانستیم آن که می‌آید از کدام تبار است؟... می‌دانستیم که تو در حوالیِ لب‌خند و آینه هستی، اما کجای آن حوالی؟... نمی‌دانستیم.‏ و ما من...
0 Vote Up · Share
سیاه مشق · 1Y ago

صورتکی در هم

تنهاتر از این هم هست؛ تنهاتر از این‏ها هم،‏ آن جا که تو می‏مانی با این همه بارِ غم   تنهاتر از این هم هست، آن لحظه که می‏فهمی چون صفر در این جدول، نه جمع شدی، نه کم   تنهاتر از این هم هست: زخمی شده‏ای اما با این همه داروها، زخم‏ات نشود مرهم   تنهاتر از این هم هست، که زخ...
0 Vote Up · Share
سیاه مشق · 1Y ago

بگذار برای بعد

حکایت تمام نشد؛... این من‏ام که خسته‏ام!‏ بگذار برای بعد!... بگذار برای بعد!... و ما همیشه چیزهایی را برای فردا گذاشته‏ایم. مثلِ عشق؛ مثلِ بودن؛ مثل ماندن؛ مثلِ آغاز...‏ بگذار برای بعد!... و ما همیشه خواستیم که فردا را بهتر از امروز بسازیم و هیچ کس در این دیارِ فرداهای نارسیده، به خود نگفت که «ا...
0 Vote Up · Share
More Stories