Add Your Blog | | Signup
شهر بیدار · 1Y ago

جان جهان

این طور آدمیست که با چشمهایش میشنود و با گوشهایش میبیند…در ستایش آذرماه که با تو آغاز میشود…تولدت مبارک تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم . بی تو جز گستره‌ یی بی‌کرانه نمی‌بینم میان گذشته و امروز. از جدار آیینه‌ی خویش گذشتن نتوانستم می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت [......
0 Vote Up · Share
شهر بیدار · 1Y ago

به فتح کاف و به تلخی زهر

هیچ کس به من تعلق ندارد هیچ کس….
0 Vote Up · Share
شهر بیدار · 1Y ago

SHE was My Butterfly

زن با کیسه خریدهایش از آن سر کوچه وارد می‌شود. زن میانسال است و کمی چاق. میانسال بودنش از راه رفتنش پیداست که هوا آن قدر تاریک است که صورتش را نمیبینیم. تو میخندی. یک جوری، واقعا می‌خندی که چالی که سمت راست صورتت است پیدا می‌شود. سرت را بالا می‌کنی و میخندی. من نفس‌هایت [...]
0 Vote Up · Share
شهر بیدار · 1Y ago

اشک

همه می‌پرسند چرا؟ و من حرفی برای گفتن ندارم، نه انکاری، نه پاسخی نه دفاعی. تنها چیزی که در دل ‌گفتم آن بود که اشک‌هایش را باور کردم. اشک‌هایی که عصاره وجودش بود. دردش را می‌شناختم. آرزوهایش را که مرده بود، گریه کردم. صدایش را باور کردم. آری من او را باور کردم که من [...]
0 Vote Up · Share
شهر بیدار · 1Y ago

Yes, I had a Dream…

Well I had a dream I stood beneath an orange sky Yes I had a dream I stood beneath an orange sky With my brother standing by With my brother standing by I said Brother, you know you know It’s a long road we’ve been walking on Brother you know it is you know it [...]
0 Vote Up · Share
شهر بیدار · 1Y ago

۸

آمد شبی برهنه‌‌ام از در، چو روح آب، در سینه‌اش دو ماهی و در دستش آینه، من بانگ برکشیدم از آستان یأس، آه ای یقین یافته، بازت نمی‌نهم…
0 Vote Up · Share
شهر بیدار · 1Y ago

Oh God, If there is a God, Save my Soul if I have One

خیلی وقتها دلم میخواهد باشی. دلم میخواهد حتی همان قدر که همه فکر میکنند خاله زنک و مداخله گر باشی. دلم میخواهد همه چیز را ببینی و بشنوی. دلم اصلا میخواهد منتقم باشی. اگر هستی، اینروزها را ببین. بگذار کنار این یکسال…دل من را هم ببین، نیت هایم را و مرا تنها مگذار….و ما را، [...]
0 Vote Up · Share
شهر بیدار · 1Y ago

Pulp

بیشتر آدم‌ها دیوانه بودند. آن بخشی‌هم که دیوانه نبودند عصبی بودند. آن بخش‌هم که دیوانه یا عصبی نبودند، احمق بودند. هیچ شانسی نداشتم. فقط ادامه بده و منتظر پایان باش. کار سختی بود.سخت‌ترین کاری که میشه تصور کرد. بوکوفسکی، عامه پسند
0 Vote Up · Share
شهر بیدار · 1Y ago

۶۸۹

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم تو را به خاطر عطر نان گرم برای برفی که آب می شود دوست می دارم تو را برای دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم تو را به خاطر دوست داشتن [...]
0 Vote Up · Share
شهر بیدار · 1Y ago

۸

داشت به یه بچه می‌گفت: بیا عزیزم من از خیابون ردت می‌کنم. بعد بهش گفت نترس. آدم همین طور دلش میخواست جای پسره باشه وقتی می‌گفت نترس.
0 Vote Up · Share
More Stories